
سيسيليا در کافه اي پيش خدمت است ، همسري دارد به نام مانک که از دوسال پيش بي کار است و تن به تقدير سپرده. مانک به سيسيليا بي توجه است و با او همانند يک تکه اشغال رفتار مي کند و حتي کتکش مي زند.سيسيليا با عشقي که به سينما دارد از واقعيت هاي زندگي مي گريزد. او به تماشاي فيلمي به نام رز ارغواني قاهره مي رود ، فيلمي عاشقانه ماجراجويانه که در منهتن مي گذرد. روزي سيسيليا همسرش را با زني مي بيند و خانه را ترک مي کند ، اما جايي براي رفتن ندارد و به ناچار به خانه باز مي گردد. سپس کارش را نيز از دست مي دهد و تمام روز را به تماشاي رز ارغواني قاهره مي نشيند. يکي از شخصيت هاي فيلم به نام تام بکستر به سيسيليا نگاه مي کند و مي گويد حتما او خيلي اين فيلم را دوست دارد که پنج بار به تماشاي آن آمده و پس از آن از پرده بيرون مي آيد و با سيسيليا حرف مي زند. در مدتي که تام و سيسيليا در يک پارک تفريحي با هم صحبت مي کنند ، در همین حین شخصيت هاي فيلم همه به حال خود رها شده اند و سرگردانند و با يک ديگر بحث مي کنند زيرا تام شخصيت اصلي فيلم بوده است و اکنون صحنه را ترک کرده.
رائول هرش ، تهيه کننده ي فيلم با آگاهي از اين فاجعه به جيل شپرد که خالق شخصيت تام در فيلم است خبر مي دهد که برود و مخلوقش را تحت کنترل بگيرد.شپرد سيسيليا را ملاقات مي کند و سعي دارد شخصيت سينمايي خودش را متقاعد کند که به پرده ي نمايش بازگردد. هيچ فايده اي ندارد تام و سيسيليا دلباخته ي يکديگر شده اند. شپرد سعي مي کند که با فريب دادن سيسيليا و اينکه عاشق سيسيليا شده تام را به صحنه نمايش بازگرداند...
يکي از لذت هاي سينما رفتن گريز از واقعيت است ، اين فيلم هم مثل اکثر اثار وودي آلن ناشي از خلاقيت نا تمام آلن است. فيلم آنچه را که دقيقا رويا و واقعيت خوانده مي شود و ماهيت خلاقيت (آيا هنرمند مسئول اثري که آفريده هست يا نيست؟) و مقوله ي شهرت را به بازي مي گيرد (اگر جيل شپرد از پس اداره ي نقش خود بر نمي آيد پس حرفه اش در معرض خطر است) و فيلم نهايت يک پيام دارد: هنر در کمال است اما زندگي چنين نيست.
اما بعد هنگامي که به دنياي هنر مي نگريم آن را چندان کامل نمي يابيم. همه ي شخصيت ها از پيش نوشته شده اند و در نتيجه از آزادي انتخاب محرومند. حتي هنگامي که تام به دنياي واقعي مي گريزد ، نمي تواند بيش از آنچه براي شخصيتش نوشته شده تصميم بگيرد حتی پول او دیگر در دنیای جدید ارزشی ندارد. شخصيت هاي فيلم قابل اعتماد هستند ، چون يک کار را بارها و بارها تکرار مي کنند ، حتي يکي از تماشاچي ها اعتراض مي کند که هفته ي گذشته اين فيلم را ديده است و اين بار بازيگر ها کارهايي را که بار قبل مي کردند تکرار نمي کنند . پس مردم در دنياي واقعي کمتر به شيوه اي تغيين شده عمل مي کنند؟ آنها گزينه هاي مختلف دارند اما تصميمي نانوشته را عملي مي کند چه اتفاقي مي افتد؟ شخصيت هاي ديگر فيلم کاري جز انتظار کشيدن ندارند تماشاگر نيز تنها انتظار مي کشد و آنها را نظاره مي کند. يکي آينه ي ديگري است.
تنها به نظر مي رسد که دنياي هنر خلاقيت کامل و بي نقص است. در حقيقت هنر تنها بازتابي از جهان واقع است.
شاهکار آلنی نیست اما از فیلمای خوب این بزرگ سینماست
